تبليغاتX
سرون

سرون

می دانم خنده های شال گردنی که برایت بافتم

 

                           آب رفته  

     

 عاشقانه هایش هم پرز کرده

 

                          تقصیر من نبود

 

                          شمع نخریدی

 

                          از کبریت بافتمش !

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 15:8 توسط ساغر22| |

.اول این شعر یک شکلات در دهانم می گذارم

 شاید تلخی کلمه ها گرفته شود

.

.

آن گاه که دلم به اندازه یک ابر می گرفت

باران می شدی و

بهانه باغچه سرد و تهی بند می آمد

باران هایی که باریدند

فاصله های سپید بودند که سیاه شد

و من نمی دانستم

سوار موج هایی هستم

که ستون فقراتم را کبود می کند

خیال می کردم

پشت یک لبخند ایستاده ای

و عطر تنم را کم آوردی

اما حرف های تو کاغذ کادو هم نداشت

دلم را به روبانش خوش کنم!

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 12:47 توسط ساغر22| |

این اولین سالی که روز تولدش کنارش نیستم!

.

.

تولدت مبارک

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 13:23 توسط ساغر22| |

من که خیالم را چمن کاشته بودم

پس چرا چشم باز نکرده باطل شدی؟

یعنی اینقدر گرمت بود پنجره ساختی؟!!

نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 13:7 توسط ساغر22| |

.

.

آغاز می شوم

تا دوباره زندگی را زندگی کنم

نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 11:4 توسط ساغر22| |

ساعت یک شعر مانده به  12 شب

من وازه چهار حرفی که  بخش می شوم

بر رد نگاهت به چهره ای نو

.

قصه تو که نور ندارد

آسان گریه ام شوی

.

تو که آرام میان نت ها قدم می گذاری

حالا بگو لطافت گل های روی میز

خوشحالند یا دور؟

.

دارم  به این فکر می کنم

بقیه واژه ها را کجا بگذارم

چهار حرفی یا حتی پنج حرفی!

اگر هر جای جمله بگذارم

پس خودم کجایم؟

.

شده ام مثل علامت سوال های ذهن عادل

.

چقدر تلخ خندیدم

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 22:13 توسط ساغر22| |

تلخ می شوم

مثل بی تفاوتی شکلات های قهوه

بی وزنی لبخندی که له شده

و معده ام را گاز می گیرد

بغضم به پیشواز گریه می رود

گیتار می زنم؟

.

.

.

کم می شوم

بی پروازم

سرم درد می کند

یکی از دندان هایش باید عصب کشی شود

سیگار می کشد

وقتی می رود در حلقم

و من مثل عقرب می شوم

.

.

شاهدم

انگار حافظ درست گفت

"من ترک شاهد و ساغر نمیکنم"

حالا سیگار را می نوازد

با طعم گیتار الکتریک

سرم درد می کند

هوای آزاد کجاست؟!

راستی 9 کلاس دارم

کاش می شد از تو دلم حرفامو بیرون بریزم

راستی

خانومی خاطر خواه داره؟

.

نگاه می شوم

می دانم مراقب  اطلسی ها نیستی

چایی که جوش بیاید

نبضم را فشار می دهد

مثل داغی یک اتوی مو

چه آهنگ هایی  که نمی آید

آب انگور هم بیکار نشسته

اگر جایش بودم بالا می آوردم

و با یک سرفه دور می افتادم

.

.

.

کاش می شد دور باشم

دور که می روی اشتباه می شوی

امتحانت را پاس نکردی

.

دوست دارم روی راه راه پیراهن ابی پیاده روی کنم

حالا که تریپت من و کشته چه کنم!

.ذکر هم فایده ندارد

.

راستی فهمیدی؟

تکه های پازل شکلات فندقی بود؟!!!!

نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 20:28 توسط ساغر22| |

من و چند واژه درهم

که پیچیدیم

در یک زرورق سرخابی

رو بانش را محکم تر ببند

سردم است

 

تولدت مبارک

نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 0:0 توسط ساغر22| |

دیگر نفس اشک هایم در نمی آید

چادری مشکی شده

روی سرم

افق بیکران زندگی

.

و چشم هایم که هنوز

حادثه را

از مژه هایت می چیند

.

قاب چشمانم کج می شود

.

چقدر خسته ام...

نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 10:55 توسط ساغر22| |

تعبیر رویایم سایه های روی آب شدند

پرسه لحظه واره هایی که دل می نویسند

و

جفت پاهای برهنه ام

که می پرد در محلول واژه ها

و

نگاه های ممکن عشق پدیدار می شود...

 

                                                                          ساغر/شیرین رود

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 15:54 توسط ساغر22| |

اشک هایم می ریزند

شمع ها گر می گیرند

قرمز تند

احساس نیمه کاره بوم خالی

به رنگ

چراغ قرمز چهار راهی که

تو ساختی..

.

گاهی هم باران می گیرد!!!

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 19:33 توسط ساغر22| |

مثل آن انبوه سبزی

که میوه اش را می بخشد

سبز و ساده

سیاه مشق چشمانم را به آب بخشیدم

آبی شد یک لحظه تنهایی

و دانه ی توت

 روی نبضم

سبزآبی تپید

 

                                                                                                          ساغر/باغ

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 17:21 توسط ساغر22| |

بشین

آخه حرف دارم

جدی جدی

پس

بشین

مثل همیشه

روبروم

روی همون مبل

.

اگه بارون نیاد...

.

.

تعبیر نمی شی!!

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:19 توسط ساغر22| |

نگاهت را که کاشتی

بارانی شدم

اشک هایم که چکید

من گمنامی من پیدا شد

و زیر پلک هایم

باد

منگ و مبهوت تکان می خورد

این ملودی بی اشک ساده نشد!

تو لی لی بازی می کردی

می بایست سنگ بازیت شوم

سادگی چشم هایت معنا شود!

می دانم

ستاره سر جایش بود

تنها تو از چلچله نپرسیدی

که فرشته کوچولو چند بال داشت!

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:47 توسط ساغر22| |

وقتی بیدار شدم

فرشته کوچولو  به من نگاه کرد و گفت هفت هزارو سیصدو یکمین روز زندگیت مبارک

فرشته کوچولو خندید

. من هم

تولدم مبارک

نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 17:41 توسط ساغر22| |

 

در این خاکستریهایی که

تشخیص مکملها سخت است

تصورگلی

توهمی،چیزی

بروفن دردها می شود

 جواب کرده است مرا

توهمی،چیزی

مسکن،تنها می شود

 

                                 حسین حقیقیان

نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 10:41 توسط ساغر22| |

نذار باور کنم تنهای تنهام

نمی خوام با کسی غیر از تو باشم

می خوام از خوابی که لحظش یه سواله

برای دیدن روی تو پاشم

اگه تو باشی و همه دنیا نباشه

می شه با تو همه دنیا رو حس کرد

همه دنیا بیان و تو نباشی

دلم دق می کنه با این همه درد

تموم زندگیمو زیر و رو کن

که بی تو دلخوشیها مم گناهه

خودت باش و منو دیوانهگی هام

فقط با تو دل من روبهراهه

بذار باور کنم اینو که با عشق

حقیقت می شه تو افسانه باشه

می شه افسانه ها رو زندگی کرد

اگه حق با منه دیوانه باشه

.....

واسم دعا کنید

 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 11:25 توسط ساغر22| |

هوای حوصله ام تنها شد

و هوای حوصله تنهاییم تنهاتر

بگو چند ترانه مانده تا خورشید!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 20:14 توسط ساغر22| |

ساعت ها هم که کنارم باشی

تنها

لحظه ایست

که زود دیر می شود

 

نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 16:25 توسط ساغر22| |

        جهان برای ۲۰ سالگیت جا باز کرده

چراغانیت می کنم

             و 

کنار هر واژه شمع روشن می کنم

                       آرزو کن!

عزیزم جشن میلادت مبارک

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 0:0 توسط ساغر22| |

چشم هایم را می بندم

و در چار چوب ذهنم

انبوه واژه ها می آیند سراغم

به سراغشان می روم

بی رنگ

ماسیده اند بر گلویم

روی همه شان خط می کشم

و دوباره از اول..

.

قاصد روزان ابری

داروگ

کی می رسد باران!

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 15:27 توسط ساغر22| |

 یاد حرف آقای مولاییان استاد نقاشیم افتادم

 

 

 

 "خوشبختی یعنی اینکه بدونی آدم های خوب دارن بهت فکر می کنن"

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 11:10 توسط ساغر22| |

     خستگی روزهای تکراری را


     تبسمی نیست

 

     دوریت را آب می پاشم

 

     سنگ نشو

 

     ساده شو!

 

نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 14:38 توسط ساغر22| |

    نگاهت را نگاه کن!

 

    تا مرز جنون شعر می گوید

 

     آن وقت تو می خواهی

 

     پنجره واژه را ببندی؟!!!!!

 

              

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 15:39 توسط ساغر22| |

     دلتنگیم

    .

      بی ماه

     .

      صبح شد

 

 

            

 

  

نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 20:34 توسط ساغر22| |

  پشت در های بسته

  سکوت می کند

  پیاده تا اینجا آمده

  بی هیچ بادی

  قاصدک تر شده

  از خیال آبیت

 

  پیاده به تو نمی رسد

  آخر این نزدیکی ها آژانس ندارد

  باید پیاده برود

  بی هیچ بادی

  صبر کن

 

  کفش های سیاه سپید ذهن مرا

  با خود ببر

  زودتر می رسی                    

      ساغر

                                        دانشگاه            

                                                                            

نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 20:2 توسط ساغر22| |

 

وقتی بچه بودیم همه خوراکی هاش رو قایم می کرد

 

تا بعد از اینکه من مال خودم و تموم کردم بیاد جلوی من بخوره

 

منم دلم می سوخت و

 

گریه می کردم

 

بزرگ تر که شدیم منم مثل خودش خوراکی هام و قایم می کردم

 

اما دلم طاقت نمی آورد و می خوردمشون

 

بازم دلم می سوخت و

 

گریه می کردم

 

اما حالا...

 

 همه خوراکی هام  مال  تو

 

بدون اینکه گریه کنم

 

فقط هیچ وقت از پیشم نرو..

نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 18:48 توسط ساغر22| |

در امتداد جاده

فاصله را دو نیم کن

سیب نمی خواهم..!

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:45 توسط ساغر22| |

من از لا به لای شمع ها

به آغاز خوشبختی خود می نگریستم

و فضا

انحنای صدایت را

به هوش می آورد

از باد های جهان کدام را خواندی

که ان گونه پراکنده شدم

و چشم هایم به سوی حادثه پنهان رنگ ها رفت

و وقتی

لالا ییت موهایم را خواب کردند

در خواب خوب دیدم

که چند مسافر لانه کبوتر ها را ویران می کنند

و قاصدکی که کر شده است از گوش آدم ها

یک شمع خاموش شد

و اندکی از من

و پروانه های صدایت

که در طرح گلبرگ های گل جای گرفت

.

من به نیمه غمگین خود اگاهم

و

ردپایش را روی تنم می شنوم

می خزد تا من

می خزد تا پاک ترین شبنم برگ

ماه روشن دیروز غریبه بود و خیالی

و من چقدر رویاهایش را دوست می داشتم

وقتی که هیچ ستاره ای منتظر دیدار من نبود!

نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 19:54 توسط ساغر22| |

طرحی در دست های تو می خواند

نگاه حزن سکوت بر چشم های تو می تابد

نیلوفر مهتاب کجاست؟

کدام گلبرگ پر پر شد

که دیدار نصف شد!

از کدام راه رفتی

که پیدای پنهان شدی!

من تو را در واژه هایم فریاد می زنم

و تو ان را سکوت

من مهرم را در واژه هایم می نوازم

و تو ان را سنگ

نه فریاد نه صدا نه سکوت نه سنگ

نیلوفر مهتاب کجاست؟

طرح را رنگ می زنم و نگاهت را

رنگ شت رنگ

رنگ سکوت چه رنگ است؟

می خواهم همه جا را رنگ سکوت بزنم!

گیتارم مرا می نگرد

و سیم هایش به تو

رنگ صدای مهر سکوت را هدیه می دهند

گل سرخ را می نویسم

روی گلبرگ هایش

خاطره ی طلایی کبود را

این شعر نیست

چیست؟

نه صدا نه فریاد نه مهر نه سنگ

سکوت است

سکوتی که در واژه هایم فریاد میزند!

نیلوفر مهتاب کجاست؟!!!

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 12:16 توسط ساغر22| |

Design By : Night Melody