|
سقوط... سقوط تك تك كلمات كه واژه واژه از دستان پر ز خالي مي رويند سقوط دستان پر ز خالي كه مي خواهند ماه را به مهماني بياورند . . سقوط مهمان شدن ماه كه نداي تولد ي خاكستري را مي دهد . . سقوط تولدي خاكستري كه مرگ را به ار مغان اورده . . سقوط مرگ كه همه ي من است . . سقوط هر چه من است . سقوط هر چه من مي نويسد . سقوط خاكستري من اسمان زير ستاره باران پلك هايم مي گريد جاده ي بي نهايت باريك و من در ياس اين باريك تاريك فرومي پا شم فرو پاشيده شدم اين بار هم سقوط ان هم از نوع ازاد + نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385 22:36 توسط ساغر22 |
▀ بايد عمل كرد بدون اينكه حكمي در مورد خوب و بد اعمال كرد و بايد دوست داشت و اضطرابي به خود راه نداد كه خوب است يا بد. ▀ اعمال ما وابسته است همچنان كه درخشندگي به فسفر . درست است كه اعمال ما را مي سوزاند ولي تابندگي ما از همين است و اگر روح ما ارزش چيزي را داشته باشد دليل بر ان است كه سخت تر از ديگران سوخته است. ▀ در هر ادمي امكان هايي شگفت است. زمان حال اگر گذشته در ان پرتويي از داستان نيفكنده باشد اكنده از اينده خواهد بود. اما دريغ! يك گذشته تنها يك اينده تنها را به وجود مي اورد. ▀ انديشيدن ما دردسري بزرگ است ▀ هر قدر كه ادمي از خواب بر خاسته باشد باز هم مي بيند كه زندگي در گردش است زندگي كه زودتر بخواب رفته چنان نيست كه ما را در انتظار بگذارد. ▀ كاش اهميت در نگاه تو باشد نه در ان چيزي كه به ان مي نگري ▀ و به روز چنان كه هر چيز در ان ميزاد. كاش ديد تو در هر لحظه نو باشد. فرزانه ان كس است كه از هر چيز به شگفتي افتد. ▀ چه بسيار وعده هاي خوشبختي نهفته است. كساني هستند كه به لحظات خوشبختي چنان مي نگرند كه انگار خدا داده است و ديگران مثل اينكه چه كس ديگري انرا داده؟... .▀ علاقه هيچ وقت عشق... + نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385 15:4 توسط ساغر22 |
|
| ||||||