|
من از لا به لای شمع ها به آغاز خوشبختی خود می نگریستم و فضا انحنای صدایت را به هوش می آورد از باد های جهان کدام را خواندی که ان گونه پراکنده شدم و چشم هایم به سوی حادثه پنهان رنگ ها رفت و وقتی لالا ییت موهایم را خواب کردند در خواب خوب دیدم که چند مسافر لانه کبوتر ها را ویران می کنند و قاصدکی که کر شده است از گوش آدم ها یک شمع خاموش شد و اندکی از من و پروانه های صدایت که در طرح گلبرگ های گل جای گرفت . من به نیمه غمگین خود اگاهم و ردپایش را روی تنم می شنوم می خزد تا من می خزد تا پاک ترین شبنم برگ ماه روشن دیروز غریبه بود و خیالی و من چقدر رویاهایش را دوست می داشتم وقتی که هیچ ستاره ای منتظر دیدار من نبود! + نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 19:54 توسط ساغر22 |
|
| ||||||